دریای عشق

275242448_719031e7d3.jpg

خدایا ،  سالها بر زورقی تنهای تنها ، دریای عشق را پارو زدم .چه شبها بر سینه آرام آن دریا ناز چشمک ستارهای عاشق را با حسرتی از آه نگاه می کردم.

و گه گاهی در آن شبها ، دل شوریدۀ دریا خروشی میزد و گوئی چو من  ، به دست موج خود به سر می کوبد از درد تنهائی .

خدایا ، سالها گشتم در این دریا که شاید عشقم را بگیرم دست ، ولی غافل که این عشقم تمام عمر بود همراهم و چشم ناز او نمی دیدم.

چه دریاهای سخت را گشتم به عشق او ولی او در کنارم بود و قدرش را ندانستم .

ولی حالا دیگرم فرصت نیست ، به پایان آمد این گشتن ، و باید باز هم به تنهائی بر این زورق در آن دنیا و آن دریا ، بگردم من بگرد عشق

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: