فقط بخوانیم

مواردی که ذیلا خواهد آمد را با هم بخوانیم، ممکن است بارها و بارها یکایک آن را شنیده، گفته و عملکرده باشیم و یا اصولا نخواسته و نتوانسته اییم به آن عمل کنیم و یا خود را  به راه علی چپ زده اییم ( منظور همان کوچه علی چپ است) و یا از بیخ . . .،

بنابر این فقط بخوانیم وقدری اگر باشد و بشود در آن تعقل کنیم. ضمنا نگارنده  در این باب نظری نداردو به فرض اینکه داشته باشد،او نیز بمانند خیلی دگر در راهرو های دادسرای وجدان خود و در برزخ قضاوت خود راستین خویش  پا در هوا و معلق است.

این موارد عبارتند از:

cooltext67154690.gif
 
 ۱): حسادت آتش به جانمان می زند! آیا تا کنون بر کسی حسادت کرده اییم ، حتما حتما پاسخمان اینست که نه وال… نه بل…،عمرا اگر کرده باشیم، ما که بخیل نیستیم، هرکی می خواد هرچی بشه و هر چی داشته باشه.

اگه می خوایم ببینیم درصد نا خالصی و درجه حرارت حسادتمون چقدره ، از این تاریخ هر کی رو هر جا دیدیم  که خدا یه نونی تو سفره اش گذاشته سریعا در آزمون چهار گزینه ائی زیر شرکت کنیم و خدا وکیلی بدون کلک و زیر آبی، ببینیم در کدامیک از قالبهای زیر جا می گیریم، قضاوت درجه حرارت و سوختگی با خودمون.

 الف):از حسادت چشممون فرتی می زنه بیرون، اصلا نمی خوایم طرفو ببینیم چون اخلاق گند خودمونو می شناسیم، و اگر خدا من حیث الامتحان بیاورد چنین روزی را ، یعنی چشمم به دیوار، چشم بسیار خود خواهمان به یارو بد بخت بیافته،  چنان لهیب و آتشی از نهاد دل تاریکمون به چشمامون می کوبه که موهای تن طرف بیچاره رو به تنش سیخ می کنیم. 

iranianredwine1.gif

ب): نه بابا  چه خبره مگه می شه یه آدم اینجوری باشه؟ یخورده ملایم تر عمل می کنیم ، از چشمامون آتیش در نمیاد، از دماغمون آتیش در میاد ، چطوری ؟ اینطوری که هر جا میرسیم طرفو میکوبیم ، اعتبارشو خط خطی می کنیم و تمام شاخه های زیر مجموعه و بالا مجموعه نسلشو جلو می کشیم   و  یه علامت سوال بزرگ میزاریم جلو عشیره و نسلش و به قولی دیگه با این هجمه ها لقمه نون تو سفره شو ضایع میکنیم  .

ج):شاید هم از اونائی هستیم که : فقط سکوت میکنیم، تمام خبرهای نون و نونوائی ونونداری و نون داشته رو بایکوت و سانسور کرده و برای خودمون شروع می کنیم به توجیه و شیره مالی که : طرف لیاقت این نون رو تو سفرش نداره، بی جنبس، خودشو می گیره ،تازه به دوران رسیدس،و هزار بامبول دیگر و به تمسک همین قضایا، ارتباط دیپلماتیک خودمون رو با هاش قطع میکنیم و از صحنه ارتباط با خود ،تفش (با ضم ت) میکنیم و میزاریمش کنار.
 چند البته این یکی، یجورائی عمومی تر و بنحوی با کلاس ،  وجیه تره 

 د): و مورد آخر الحق والانصاف یه کمی تا قسمتی زور و ریاضت می خواد. چطوری؟
اینطوری که اینجور آدما چشماشونو میبندند و تبر غرور شکن خودشون رو بر می دارند و میزنن به ریشه حسادت. بازم میگید چطوری؟

هر جا و هرگاه و بسیار البته بجا و بگاه، اونی که یجورائی حسادتشونو قلقلک داده رو میکشن جلو و شروع میکنند به تعریف کردنش ، بزرگش میکنن، بزورم که شده خودشونو پس گردنی میزنن که از لقمه نونی که گیر طرف اومده خوشحال بشن و میان جمع بر این لقمه گیری او هل هله کنند.

با این جسارت هوشیارانه ، مدبرانه، و خاضعانه هم طرفشونو قانع میکنن که چشم زدنی در کار نیست، هم خودشونو تو جمع ضایع نکردند و هم اینکه خود واقعی خویش را محکی سخت زده و تن آلوده به حسادت خود را ترکه ناب می کوبند و بسیار سهل شعله تازه زبانه کشیده حسادت خود را فوت میکنند و چه شیرین تولد مجدد انسانیت خود را جشن می گیرند.

 حتما بدون شک همه ما قدری شیره بسر خود مالیده و گزینه آخر را انتخاب خواهیم کرد.
این بحث ممکن است ادامه داشته باشد. . .

 برای تغییر هوای سوزنده  بحث استدعا دارد ، چند لحظه ائی تصویر زیر را ملاحظه فرمایید

nature41.jpg

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: