چتر قرمز

baran-shabaneh2.jpg 

چتر قرمز مال من بود،اما او زودتر ازمن،آن را برمی داشت.
آن روز صبح هم که باران به شدت می بارید، زودتر از من برخواست و دوباره آن را برداشت.
از شدت عصبانیت تا سر خیابان به دنبالش رفتم،چترش را به او دادم و چترم را پس گرفتم.
وقتی چتر را باز کردم دلم شکست،او هر روز چتر سوراخ مرا با خود می برد و چترش را برای من میگذاشت.

 مطلبی را که خواندید،نوشته آقای ایمان کیانی بود از ایشان بخاطر استفاده از آن سپاسگذارم.                        

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: